دیکشنری فارسی

recluse

UKrikluːs USrık'lu:s

معنی فارسی

گوشه نشين انزوا حبس

معنی کامل و مثال‌ها

/rek´lōōs/adj., n.

خلوت نشین، گوشه‌نشین، تنگ بار، چله نشین، کهبد

گوشه نشینانه، منزوی

a recluse life

زندگی خلوت نشینانه

دور افتاده

a barren and recluse region

سرزمین لم یزرع و دورافتاده

مترادف‌ها

I. adjective
Secluded, sequestered, retired, solitary, shut up.
II. noun
Hermit, anchoret, solitary, solitaire, anchorite, eremite, ascetic.

واژه‌های دیگر با معنی «گوشه نشين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن