دیکشنری فارسی

recognizance

UKrikɔgnizəns USrı'kɔnəzəns

معنی فارسی

التزام التزام نامه تعهد نامه سپرده التزامي وجه الضمانه

معنی کامل و مثال‌ها

/ri käg´ni zǝns/n.

● (حقوق) وجه‌الضمان، التزام، التزام‌نامه، تعهد اجرای دستورات قاضی

he was released on his own recognizance

با قید التزام که از خودش اخذ شده بود آزاد شد.

● (مهجور) نشان، مدال

تعریف انگلیسی

noun
  1. (law) a security entered into before a court with a condition to perform some act required by law; on failure to perform that act a sum is forfeited

مترادف‌ها

noun
1. Recognition, acknowledgment, avowal.
2. Badge, token.

واژه‌های دیگر با معنی «التزام»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن