recognizant معنی فارسی التزام التزام نامه تعهد نامه سپرده التزامي وجه الضمانه واژههای دیگر با معنی «التزام» recognizance التزام، التزام نامه، تعهد نامه being bound over التزام give an undertaking التزام دادن penal clause شرط وجه التزام، وجه التزام assumpsit تقبل يا قول، التزام، ادعاي خسارت به واسطه ي عدم اجراي warranties تعهد (نامه)، التزام، اجازه warranty تعهد (نامه)، التزام، اجازه assunption فرض، التزام، تعهد bind over ملتزم کردن، التزام گرفتن از mannerism خو گرفتگي بيک شيوه ويژه هنر يا ادبيات، التزام واعتيادبه يک سبک