recollect
US'rekə'lekt
معنی فارسی
ياداوردن بياداوردن بخاطراوردن
معنی کامل و مثالها
/rek´ǝ lekt´/vt., vi.
● به یاد آوردن، به خاطر آوردن، تجدید خاطر کردن
I can't recollect his name
نمیتوانم نام او را به خاطر بیاورم.
● به یاد داشتن
I recall that during the days of my youth, as often happens and you know ...
به یاد دارم که در ایام جوانی چنانکه افتد و دانی ...
مترادفها
verb active
Recall, remember, call up, call to mind, call to remembrance.