دیکشنری فارسی

recollect

US'rekə'lekt

معنی فارسی

ياداوردن بياداوردن بخاطراوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/rek´ǝ lekt´/vt., vi.

به یاد آوردن، به خاطر آوردن، تجدید خاطر کردن

I can't recollect his name

نمی‌توانم نام او را به خاطر بیاورم.

به یاد داشتن

I recall that during the days of my youth, as often happens and you know ...

به یاد دارم که در ایام جوانی چنانکه افتد و دانی ...

مترادف‌ها

verb active
Recall, remember, call up, call to mind, call to remembrance.

واژه‌های دیگر با معنی «ياداوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن