recovery upturn معنی فارسی بهبود واژههای دیگر با معنی «بهبود» meliorist بهبود گراي. tempering quality قابليت بهبود upgrade بهبود امکانات، ترفيع. welfare state دولت بهبود بخش، کشور مرفه، دولتي که به خدمات اجتماعي توجه خاص دارد spontaneous recovery بهبود خود به خودي spontaneous remission بهبود خود به خودي digital Darkroom برنامه اي براي بهبود تصوير recovery ترميم، بهبود، بازيافت. reform اصلاح، بهبود quick recovery رونق سريع، بهبود سريع