دیکشنری فارسی

recurrence

UKrikʌrəns USrı'kə:rəns

معنی فارسی

بر گشت عود دورزني وقوع مکر ر

معنی کامل و مثال‌ها

/ri ku_r´ǝns/n.

تکرار، بازکرد، بازآیند، بازبود

بازگشت، عود، بازگیری

(ریاضی) رکورانس، بازآیی، بازگشتی

مترادف‌ها

noun
(also recurrency)
1. Return.
2. Resort, the having recourse.

واژه‌های دیگر با معنی «بر گشت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن