recurrence
UKrikʌrəns
USrı'kə:rəns
معنی فارسی
بر گشت عود دورزني وقوع مکر ر
معنی کامل و مثالها
/ri ku_r´ǝns/n.
● تکرار، بازکرد، بازآیند، بازبود
● بازگشت، عود، بازگیری
● (ریاضی) رکورانس، بازآیی، بازگشتی
مترادفها
noun
(also recurrency)
1. Return.
2. Resort, the having recourse.