regiment
UKredʒimənt
US'redʒəmənt
معنی فارسی
هنگ گروه بسيار هنگ هنگ کردن بچندهنگ تقسيم کردن
معنی کامل و مثالها
/rej´ǝ mǝnt/n., vt.
● هنگ
● عدهی کثیر، گروه انبوه، فوج
● (مهجور) حکومت، دولت
● تبدیل به هنگ کردن، هنگ بندی کردن
● به هنگ گسیل داشتن، مامور هنگ یا فوج کردن
● تحت نظام درآوردن، ساماندهی کردن، انضباط دادن، نظم و ترتیب دادن، سازماندادن
to regiment the industries of a country
صنایع یک کشور را به نظم درآوردن
● سخت مهار کردن، شدیدا کنترل کردن، مثل سرباز رفتار کردن (با)
an education that regiments children
آموزش و پرورشی که بچهها را منضبط میکند.
تعریف انگلیسی
verb
- army unit smaller than a division
- subject to rigid discipline, order, and systematization “regiment one's children” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”
- form (military personnel) into a regiment “Somebody ----s somebody”
- assign to a regiment “regiment soldiers” “Somebody ----s somebody”