دیکشنری فارسی

regiment

UKredʒimənt US'redʒəmənt

معنی فارسی

هنگ گروه بسيار هنگ هنگ کردن بچندهنگ تقسيم کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/rej´ǝ mǝnt/n., vt.

● هنگ

● عده‌ی کثیر، گروه انبوه، فوج

● (مهجور) حکومت، دولت

● تبدیل به هنگ کردن، هنگ بندی کردن

● به هنگ گسیل داشتن، مامور هنگ یا فوج کردن

● تحت نظام درآوردن، ساماندهی کردن، انضباط دادن، نظم و ترتیب دادن، سازمان‌دادن

to regiment the industries of a country

صنایع یک کشور را به نظم درآوردن

● سخت مهار کردن، شدیدا کنترل کردن، مثل سرباز رفتار کردن (با)

an education that regiments children

آموزش و پرورشی که بچه‌ها را منضبط می‌کند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. army unit smaller than a division
  2. subject to rigid discipline, order, and systematization “regiment one's children” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”
  3. form (military personnel) into a regiment “Somebody ----s somebody”
  4. assign to a regiment “regiment soldiers” “Somebody ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «هنگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن