دیکشنری فارسی

regional

UKriːdʒənl US'ri:dʒənəl

معنی فارسی

ناحيه اي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝl/adj.

● ناحیه‌ای، منطقه‌ای، اقلیمی (در برابر: محلی local)

we must allow local needs to take precedence over regional

باید بگذاریم نیازهای محلی بر نیازهای منطقه‌ای ارجحیت داشته باشد.

● ایالتی، استانی، ولایتی، شهرستانی

regional problems as well as those of the capital

مسایل شهرستان‌ها و همچنین مسایل پایتخت

● محلی، جایگاهی

a regional turn of speech

لهجه‌ی محلی

the regional government

دولت محلی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characteristic of a region “regional flora” “Pertains to noun: region”
  2. related or limited to a particular region “a regional dialect”

واژه‌های دیگر با معنی «ناحيه اي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن