regnal معنی فارسی سلطنتي معنی کامل و مثالها /reg´nǝl/adj.● وابسته به پادشاه و پادشاهی، سلطنتی، پادشاهی واژههای دیگر با معنی «سلطنتي» royal سلطنتي، شاهانه، ملوکانه scepter عصاي سلطنتي، قدرت يا اقتدار سلطنتي، گرزه sceptre عصاي سلطنتي، چوگان سلطنت، توانايي royal honor درجه سلطنتي، امتياز پادشاهي great seal مهر سلطنتي. witan شوراي سلطنتي ranger نگهبان پارک سلطنتي، جنگل بان، تفنگ gentleman-atarms عضوگاردويژه سلطنتي monarchy constitutional حکومت مشروطه سلطنتي regalia سيگار بزرگ رهاي سلطنتي، نشانهاوعلائم، امتيازات سلطنتي