rejecter معنی فارسی دافع دستگاه دفع پارازيت. واژههای دیگر با معنی «دافع» repellent دافع، راننده، بيزار کننده repulsive دافع، وازننده، پس زننده expulsive دافع، دفع کننده، راننده ejaculatory دافع، منزل، بيرون اندازنده (مني) water proof دافع آب، رطوبت ناپذير water repellent دافع اب، پس زننده اب. shell proof دافع بمب، پناه دهنده ار اثر بمب، ساختماني که پناه بمب باشد bombproof دافع بمب، پناه دهنده ازاثربمب، ساختماني که پناه بمب باشد antispasmodic دافع تشنج، داروي ضد تشنج bechic دافع سرفه