دیکشنری فارسی

relocate

USrı'ləukeıt

معنی فارسی

کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/rē lō´kāt´/vt., vi.

● دوباره محل چیزی را یافتن، بازیابی کردن یا شدن

● تغییر مکان دادن، جابجا شدن یا کردن

she relocated to Kerman

به کرمان نقل مکان داد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. become established in a new location “Our company relocated to the Midwest” “Somebody ----s”
  2. move or establish in a new location “We had to relocate the office because the rent was too high” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «کردن.»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن