دیکشنری فارسی

remaining

UKrimeiniŋ USrı'meınıŋ

معنی فارسی

باقيمانده بقايا بقيه السيف اثار جسد جنازه

واژه‌های دیگر با معنی «باقيمانده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن