دیکشنری فارسی

remorseless

UKrimɔːsləs USrı'mɔ:sləs

معنی فارسی

بيرحم سخت دل سنگدل ظالم بيرحمانه ظالمانه با سنگدلي بي امان بلا وقفه

معنی کامل و مثال‌ها

/-lis/adj.

بی‌رحم، دلسنگ، سنگدل، ظالم

بی‌رحمانه، ظالمانه، سنگدلانه

بی‌امان، بی‌وقفه

the remorseless shelling of the town

گلوله‌باران بی‌رحمانه ( یا بی‌امان) شهر

مترادف‌ها

adjective
Unpitying, pitiless, relentless, unrelenting, uncompassionate, cruel, ruthless, merciless, unmerciful, savage, implacable, inexorable.

واژه‌های دیگر با معنی «بيرحم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن