دیکشنری فارسی

rend

معنی فارسی

پاره کردن چاک زدن دريدن کندن جدا کردن شکافتن جر دادن مجزا کردن تقسيم کردن ترکاندن درهم کوفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/rend/vt., vi.

چاک دادن، دریدن، جردادن، شکافتن، پاره کردن

the lion rent its prey to pieces

شیر طعمه‌ی خود را از هم درید.

(با خشونت و شدت) ترکاندن، درهم کوفتن

a tree rent by lightning

درختی که آذرخش آنرا در هم کوبیده است

(مجازی) شکاف دادن

his cry rent the silence of the night

فریادش سکوت شب را شکست.

(سوگواری یا خشم و غیره) جامه دریدن، گریبان چاک دادن

to rend one's garment

جامه‌ی خود را دریدن

مترادف‌ها

verb active
1. Break, sever, dissever, sunder, rive, rupture, shiver, cleave, split, crack, snap, burst, fracture, lacerate, dilacerate, tear, tear asunder, break asunder.
2. Tear away, part with violence.

واژه‌های دیگر با معنی «پاره کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن