rend
معنی فارسی
پاره کردن چاک زدن دريدن کندن جدا کردن شکافتن جر دادن مجزا کردن تقسيم کردن ترکاندن درهم کوفتن
معنی کامل و مثالها
/rend/vt., vi.
● چاک دادن، دریدن، جردادن، شکافتن، پاره کردن
the lion rent its prey to pieces
شیر طعمهی خود را از هم درید.
● (با خشونت و شدت) ترکاندن، درهم کوفتن
a tree rent by lightning
درختی که آذرخش آنرا در هم کوبیده است
● (مجازی) شکاف دادن
his cry rent the silence of the night
فریادش سکوت شب را شکست.
● (سوگواری یا خشم و غیره) جامه دریدن، گریبان چاک دادن
to rend one's garment
جامهی خود را دریدن
مترادفها
verb active
1. Break, sever, dissever, sunder, rive, rupture, shiver, cleave, split, crack, snap, burst, fracture, lacerate, dilacerate, tear, tear asunder, break asunder.
2. Tear away, part with violence.