دیکشنری فارسی

replicate

US'replə'keıt

معنی فارسی

برگشته ، روي هم افتاده ،

پرده هم مايه در هنگام بالاتر يا پايينتر

معنی کامل و مثال‌ها

/rep´li kit, -kāt´/adj., n.,vt.

● (به ویژه برگ) همتایه، (بر روی خود) تا شده

● (آمار) آزمون چند باره، تکرار همسان، پدیسار آزمایی

● (به ویژه برگ) تا شدن یا کردن (بر روی خود)

● (به ویژه آزمایش‌های علمی) تکرار کردن، به نتیجه‌ی مشابه رسیدن، چندباره کردن، پدیسار کردن

to replicate a statistical experiment

تجربه‌ی آماری را پدیسار (یا تکرار) کردن

● کپی کردن، روگرفت کردن

● (نادر) پاسخ دادن

تعریف انگلیسی

verb
  1. bend or turn backward “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  2. make or do or perform again “He could never replicate his brilliant performance of the magic trick” “Somebody ----s something”
  3. reproduce or make an exact copy of “replicate the cell” “copy the genetic information” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «برگشته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن