replotting معنی فارسی تميز کردن واژههای دیگر با معنی «تميز کردن» neaten تميز و مرتب کردن، آراسته کردن، تروتميز کردن clean up عمل تميز کردن وپاک کردن، تصفيه . absterge پاك كردن، تميز كردن، شستشو دادن (زخم) houseclean خانه تکاني کردن، خانه را تميز کردن dry clean خشک شويي کردن، لباس را با بخار تميز کردن. go devil اژدر کوچک، مين يا نارنجک کوچک، ارابه دستي individualize از ديگران جدا کردن، مجزا کردن، جدا کردن clean پاک، پاکيزه، تميز cleanable پاک، پاکيزه، تميز unblemished پاک، پاکيزه، تميز