represented by معنی فارسی به نمايندگي واژههای دیگر با معنی «به نمايندگي» representational وابسته به نمايندگي يا وکالت، تجسمي، تناور residentship نمايندگي سياسي در کشور تحت الحمايه، اقامت سياسي به عنوان نمايندگي sans recours بدون رجوع، عبارتي که ظهر نويس وقتي به نمايندگي از، جانب ديگري ظهر نويسي مي کند قبل ار امضا repr مخفف:، نمايندگي شده، به نمايندگي internal telecommunications unions يک دفتر نمايندگي با 651 عضو متخصص از، ملل متحد که مسئول هم آهنگي بين المللي، مسائل مربوط به ارتباطات دوربرد مي باشد delegate نمايندگي دادن، نماينده کردن، وکيل کردن