reprisal
UKripraizl
USrıp'raızəl
معنی فارسی
تلافي ، انتقام ، مجازات اسيران جنگي بعنوان تلافي
معنی کامل و مثالها
/ri prī´zǝl/n.
● (در اصل) به زور گرفتن مال به تلافی خسارات وارد شده از طرف دشمن
● اعمال زور (ولی نه توسل به جنگ) برعلیه کشور دیگر (به منظور احقاق حق)
● (به ویژه در جنگ) تلافی، انتقام، وادریابی، شیان، خونخواهی
in reprisal for the enemy's killing of our captives, we bombed their cities
به تلافی کشتار اسیران ما توسط دشمن، شهرهای آنها را بمباران کردیم.
* carry out (or take) reprisal
تلافی کردن، انتقام گرفتن
تعریف انگلیسی
noun
- a retaliatory action against an enemy in wartime