requite
معنی فارسی
تلافي کردن پاداش دادن (به) جبران کردن تلافي کردن
معنی کامل و مثالها
/ri kwīt´/vt.
● اجر دادن، پاداش دادن، عوض دادن
he was requited for his devotion
به خاطر فداکاری به او پاداش دادند.
o, son, may God requite you!
الهی خدا عوضت بدهد ای پسر!
● جبران کردن، تلافی کردن، (عشق و دوستی و غیره) عمل به مثل کردن
will Christina ever requite my love?
آیا کریستینا هرگز آنقدر که من او را دوست دارم مرا دوست خواهد داشت؟
... because unrequited love is a pain
... که یکسر مهربانی دردسر بی
to requite evil for evil
بدی را با بدی تلافی کردن
● کیفر دادن، سزا دادن
to requite a traitor with death
خائن را با اعدام به کیفر رساندن
مترادفها
verb active
1. Reward, recompense, compensate, remunerate, reciprocate, satisfy, pay, repay.
2. Retaliate, avenge, punish, revenge.