دیکشنری فارسی

requite

معنی فارسی

تلافي کردن پاداش دادن (به) جبران کردن تلافي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ri kwīt´/vt.

اجر دادن، پاداش دادن، عوض دادن

he was requited for his devotion

به خاطر فداکاری به او پاداش دادند.

o, son, may God requite you!

الهی خدا عوضت بدهد ای پسر!

جبران کردن، تلافی کردن، (عشق و دوستی و غیره) عمل به مثل کردن

will Christina ever requite my love?

آیا کریستینا هرگز آنقدر که من او را دوست دارم مرا دوست خواهد داشت‌؟

... because unrequited love is a pain

... که یکسر مهربانی دردسر بی

to requite evil for evil

بدی را با بدی تلافی کردن

کیفر دادن، سزا دادن

to requite a traitor with death

خائن را با اعدام به کیفر رساندن

مترادف‌ها

verb active
1. Reward, recompense, compensate, remunerate, reciprocate, satisfy, pay, repay.
2. Retaliate, avenge, punish, revenge.

واژه‌های دیگر با معنی «تلافي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن