reprobatory معنی فارسی مردود فاسد. واژههای دیگر با معنی «مردود» off-cast مردود، دورانداخته، شخص يا چيز مردود castway مردود، رانده، کشتي شکسته disallowed kick گل مردود wash-out گل مردود rebuttable presumptions فرض مردود، احکام قابل رد reprobate مردود دانستن، رد کردن، از رستگاري محروم کردن disconfirm مردود شناختن، بيارزش اعلام کردن castaway رانده، مردود، دورانداخته banned ملعون، مردود، مغضوب accursedly ملعونانه، بطور مردود