دیکشنری فارسی

resistor

UKrizistər

معنی فارسی

مقاومت

معنی کامل و مثال‌ها

/ri zis´tǝr/n.

● (برق) ایستاگر، رزیستور، رئوستا، مقاومت

تعریف انگلیسی

noun
  1. an electrical device that resists the flow of electrical current

واژه‌های دیگر با معنی «مقاومت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن