ressentiment معنی فارسی بغض خشم سرکوب شده معنی کامل و مثالها /rǝs sän´tē män´/n.● بغض، خشم سرکوب شده واژههای دیگر با معنی «بغض» rancor کينه، بغض، دشمني rancour کينه، بغض، دشمني spite لج، کينه، بغض