retainment معنی فارسی نگاه داشتن ازدست ندادن درذهن داشتن فراموش نکردن بخاطر داشتن مترادفها noun Retention. واژههای دیگر با معنی «نگاه داشتن» keep نگاه داشتن، نگهداشتن، نگاه داشتن :رعايت کردن retain نگاه داشتن، ازدست ندادن، درذهن داشتن retainable نگاه داشتن، ازدست ندادن، درذهن داشتن preservatize نگاه داشتن، از فسادحفظ کردن intern نگاه داشتن، توقيف کردن uphold بالا نگاه داشتن، راست نگاه داشتن، پشتي کردن (از) enwomb در رحم نگاه داشتن، پنهان کردن inshrine با حرمت نگاه داشتن، در مزار گذاشتن، در حکم مزار يا معبد بودن براي impark در محوطه نگاه داشتن، در اغل گذاشتن، با چينه محصور کردن impound در محوطه نگاه داشتن، توقيف کردن، ضبط کردن