دیکشنری فارسی

reticulate

UKritikjuleit

معنی فارسی

مشبک کردن شبکه شبکه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/-lāt´/adj., vi., vt.

● تورمانند، تورسان، تورینه‌سان، توری، مشبک، آژگن

● (به ویژه برگ گیاه) تورینه‌ای، شبکه‌دار (reticulated هم می‌گویند)

● تورینه‌سان کردن، تورمانند کردن یا شدن، مشبک کردن یا شدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. form a net or a network “Something ----s”
  2. distribute by a network, as of water or electricity “Somebody ----s something”
  3. divide so as to form a network “Something ----sII”
  4. resembling or forming a network “the reticulate veins of a leaf” “a reticulated highway system”

واژه‌های دیگر با معنی «مشبک کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن