دیکشنری فارسی

retouch

UKriːtʌtʃ

معنی فارسی

دست کاري کردن قلم زدن اصلاح کردن حک واصلاح کردن دست کاري

معنی کامل و مثال‌ها

/rē´tuch´, rē´tuch´/vt., n.

(عکاسی و نقاشی و غیره) رتوش کردن، رتوش، (عکس) رتوش شده

(نوشته و غیره) حک و اصلاح کردن، ویراستن، دستکاری کردن

حک و اصلاح، ویراستاری، ویرایشگری

(متن) ویرایش، ویرایش شده

تعریف انگلیسی

verb
  1. give retouches to (hair) “retouch the roots” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  2. alter so as to produce a more desirable appearance “This photograph has been retouched!” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
1. Repair, touch up, improve.
2. Revise, improve.

واژه‌های دیگر با معنی «دست کاري کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن