refashion معنی فارسی تعمير کردن دست کاري کردن. واژههای دیگر با معنی «تعمير کردن» mend تعمير کردن، درست کردن، بهبودي دادن refit تعمير کردن، تحت تعمير قرار گرفتن، دوباره اماده کارکردن overhaul براي تعمير پياده کردن، براي بازديد از هم سوا کردن، شل کردن shakeup براي تعمير پياده کردن، براي بازديد از هم سوا کردن، شل کردن remodel بازسازي کردن، تعمير کردن، نوسازي کردن renovate نو کردن، تازه کردن، تعمير کردن deadline از کار افتاده، منتظر تعمير، متوقف کردن وسايل براي تعمير tinker بند زن، وصال، سرهم بندي SLIP لغزش، خطا، سهو repair تعمير، مرمت، درست کردن