دیکشنری فارسی

deadline

UKdedlain US'ded'laın

معنی فارسی

از کار افتاده ، منتظر تعمير

متوقف کردن وسايل براي تعمير

معنی کامل و مثال‌ها

/-līn´/n.

(در اصل - خط یا محدوده‌ای که اگر زندانی از آن تجاوز می‌کرد مورد تیراندازی قرار می‌گرفت) خط مرگ

(حد یا مرزی که از آن نباید گذشت) بیشین مرز

موعد مقرر، موعد، مهلت، سررسید، ضرب‌الاجل، آخرین فرصت

to meet a deadline

کاری را سر موعد انجام دادن

to miss a deadline

سرموعد انجام ندادن

when is the deadline for paying this loan?

سررسید پرداخت این وام چه تاریخی است‌؟

واژه‌های دیگر با معنی «از کار افتاده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن