deadline
UKdedlain
US'ded'laın
معنی فارسی
از کار افتاده ، منتظر تعمير
متوقف کردن وسايل براي تعمير
معنی کامل و مثالها
/-līn´/n.
● (در اصل - خط یا محدودهای که اگر زندانی از آن تجاوز میکرد مورد تیراندازی قرار میگرفت) خط مرگ
● (حد یا مرزی که از آن نباید گذشت) بیشین مرز
● موعد مقرر، موعد، مهلت، سررسید، ضربالاجل، آخرین فرصت
to meet a deadline
کاری را سر موعد انجام دادن
to miss a deadline
سرموعد انجام ندادن
when is the deadline for paying this loan?
سررسید پرداخت این وام چه تاریخی است؟