noneffective UKnɔnifektiv معنی فارسی از کار افتاده غير موثر واژههای دیگر با معنی «از کار افتاده» deadline از کار افتاده، منتظر تعمير، متوقف کردن وسايل براي تعمير hors de combat از کار افتاده، از ميدان رزم خارج شده . crocky از کار افتاده stalled tank تانک از کار افتاده، تانک ايستاده deadlined equipment لوازم و تجهيزات از کار افتاده dead engine موتوري که در حين پرواز از کار افتاده است dowm پايين، از کار افتاده lame duck عليل وناتوان، از کار افتاده . dead mines مينهاي خنثي شده، مينهاي بي اثر و از کار افتاده U.S.V.B. = United States Veterans Bureau، اداره افراد زخمي از کار افتاده و بازنشسته ايالات متحده .