دیکشنری فارسی

rhythmic

UKriðmik US'rıðmık

معنی فارسی

موزون وزني

تعریف انگلیسی

adjective
  1. recurring with measured regularity “the rhythmic chiming of church bells"- John Galsworthy” “rhythmical prose”

واژه‌های دیگر با معنی «موزون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن