دیکشنری فارسی

rhythmically

UKriðmikɑːliː US'rıðmıklı

معنی فارسی

موزون وزني

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a rhythmic manner “the chair rocked rhythmically back and forth” “Derived from adjective: rhythmical”

واژه‌های دیگر با معنی «موزون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن