دیکشنری فارسی

riches

UKritʃiz US'rıtʃəz

معنی فارسی

دولت ثروت تمول مال خواسته دارائي دولتمندي وفور

معنی کامل و مثال‌ها

/rich´iz/n.pl.

ثروت، دارایی زیاد، غنا

اشیای پر ارزش

منابع، ذخایر (زیاد)

پرمایگی

مترادف‌ها

noun plural
Wealth, opulence, affluence, fortune, plenty, abundance, richness, wealthiness, ample means, ample store.

واژه‌های دیگر با معنی «دولت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن