riddle (to) معنی فارسی الک کردن واژههای دیگر با معنی «الک کردن» sift الک کردن، بيختن، خوب وارسي کردن boult بيختن، الک کردن bunt ناخوشي قارچي گندم، قسمت ميان بادبان، شاخ زدن