دیکشنری فارسی

ringed

USrıŋd

معنی فارسی

حلقه دار حلقه وار انگشتردار عقدکرده

معنی کامل و مثال‌ها

/riŋd/adj.

حلقه‌دار، طوقی‌دار، غلدار

تزیین شده با حلقه یا طوقه

a ringed dove

کبوتر طوقی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. shaped like a ring
  2. having colored rings around the body
  3. wearing a wedding ring; lawfully married “a ringed wife"- Tennyson”

واژه‌های دیگر با معنی «حلقه دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن