دیکشنری فارسی

roasted

UKroustid US'rəustəd

معنی فارسی

کباب ، برياني ، گوشت کبابي ،

عمل کباب کردن يابودادن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (meat) cooked by dry heat in an oven

واژه‌های دیگر با معنی «کباب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن