دیکشنری فارسی

rodomontade

معنی فارسی

لاف بيهوده گزاف بيهوده لاف بيهوده زدن

معنی کامل و مثال‌ها

/räd´ǝ mǝn tād´/n., adj., vi.

سخن پر جوش و خروش و غرورآمیز، رجزخوانی، لاف زنی، گزافه گویی، خودستایی

لاف آمیز، گزافه‌آمیز

مغرور، پرفیس، پرادعا، خودستا

لاف زدن، ادعای دروغین کردن، رجز خواندن، خودستایی کردن

مترادف‌ها

I. noun
Blustering, bluster, boasting, bragging, rant, vain glory, gasconade.
II. verb neuter
Boast, brag, bluster, rant, swagger, gasconade.

واژه‌های دیگر با معنی «لاف بيهوده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن