kibosh
معنی فارسی
چرند (لاف) بيهوده
معنی کامل و مثالها
/kī´bäsh´/n.
● (خودمانی)
● چرند، یاوه، حرف پوچ
● بازدارنده، جلوگیر، بندآور
* put the kibosh on
(خودمانی) خاتمه دادن، بندآوردن، خفه کردن
تعریف انگلیسی
verb
- stop from happening or developing “Block his election” “Halt the process” “Somebody ----s something”