دیکشنری فارسی

roiling

US'rɔılıŋ

معنی فارسی

آبرا هم زدن بهم زدن آشفتن آشفته کردن مضطرب ساختن آشوب کردن در

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (of a liquid) agitated vigorously; in a state of turbulence “the river's roiling current” “turbulent rapids”

واژه‌های دیگر با معنی «آبرا هم زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن