دیکشنری فارسی

roller

UKroulər US'rəulə

معنی فارسی

غلتک ، بام غلتان ، استوانه ، نورد ،

خيزاب يا موج بزرگ ، وردنه ، تيرک ، سبزقبا

معنی کامل و مثال‌ها

/rōl´ǝr/n.

(شخص یا چیز) غلتنده، غلتان، غلتش آور (رجوع شود به: roll)

غلتک، غلتانه، گردونچه، وردنه، نیواره

نورد، آسه‌ی گردان، گردونگر

بیگودی

(چاپ) مهر غلتان، مهر گردان (که با آن به حروف جوهر می‌مالند)

باند زخم بندی (پیچیده شده دور قرقره)

موج خیزان، موج غلتان (که روی ساحل پیش می‌رود)

(پرنده) معلق‌زن، چرخ‌زن (به ویژه انواع پرندگان استوایی که هنگام پرواز در هوا غلت می‌زنند مثلا تیره‌ی Coraciidae)

قناری چهچه‌زن

وابسته به اسکیتینگ (roller scating)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a grounder that rolls along the infield
  2. a small wheel without spokes (as on a roller skate)
  3. a cylinder that revolves
  4. a mechanical device consisting of a cylindrical tube around which the hair is wound to curl it “a woman with her head full of curlers is not a pretty sight”
  5. a long heavy sea wave as it advances towards the shore
  6. Old World bird that tumbles or rolls in flight; related to kingfishers
  7. pigeon that executes backward somersaults in flight or on the ground

واژه‌های دیگر با معنی «غلتک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن