دیکشنری فارسی

rootless

UKruːtləs US'ru:tləs

معنی فارسی

بي ريشه بي اصل بي اساس

معنی کامل و مثال‌ها

/-lis/adj.

● بی‌ریشه

● بی‌کس و کار در محل بخصوص، غریب، ویلان

تعریف انگلیسی

adjective
  1. wandering aimlessly without ties to a place or community “led a vagabond life” “a rootless wanderer”

واژه‌های دیگر با معنی «بي ريشه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن