دیکشنری فارسی

rotational

UKrouteiʃənl USrəu'teıʃənəl

معنی فارسی

گردش نوبتي ، وابسته بچرخش زمين يا نوبت زراعتي

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or pertaining to rotation “rotational inertia” “Pertains to noun: rotation”

واژه‌های دیگر با معنی «گردش نوبتي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن