دیکشنری فارسی

rotatory

UKroutətəriː

معنی فارسی

گردشي چرخشي گرداننده موجب گردش گردنده نوبتي محور گرد

معنی کامل و مثال‌ها

/rō´tǝ tôr´ē/adj.

● چرخشی، گردشی، دورانی

● گردنده، چرخشگر، چرخه‌ای

● نوبتی، پستایی، پستایشی

● گردانگر، چرخش انگیز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or relating to or characteristic or causing an axial or orbital turn “Pertains to noun: revolution (for: revolutionary), rotation”

مترادف‌ها

adjective
Whirling, rotating, rotary.

واژه‌های دیگر با معنی «گردشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن