دیکشنری فارسی

rotatory

UKroutətəriː

معنی فارسی

گردشي چرخشي گرداننده موجب گردش گردنده نوبتي محور گرد

معنی کامل و مثال‌ها

/rō´tǝ tôr´ē/adj.

چرخشی، گردشی، دورانی

گردنده، چرخشگر، چرخه‌ای

نوبتی، پستایی، پستایشی

گردانگر، چرخش انگیز

مترادف‌ها

adjective
Whirling, rotating, rotary.

واژه‌های دیگر با معنی «گردشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن