rotatory
UKroutətəriː
معنی فارسی
گردشي چرخشي گرداننده موجب گردش گردنده نوبتي محور گرد
معنی کامل و مثالها
/rō´tǝ tôr´ē/adj.
● چرخشی، گردشی، دورانی
● گردنده، چرخشگر، چرخهای
● نوبتی، پستایی، پستایشی
● گردانگر، چرخش انگیز
مترادفها
adjective
Whirling, rotating, rotary.