دیکشنری فارسی

ambulatory

UKæmbjuleitəriː US'æmbjələ'tɔ:rı

معنی فارسی

گردشي مناسب گردش گردنده سيار غيردائمي راهرو

معنی کامل و مثال‌ها

/am´byōō lǝ tôr´ē,-byǝ-/adj., n., pl.

وابسته به رهروی، برای راه رفتن

قادر به راه رفتن (در مقابل بستری و غیره)، سرپا

an ambulatory patient

مریض قادر به راه رفتن

جنبنده، متحرک، سیار، جابه جا شدنی

(حقوق) تغییرپذیر، فسخ پذیر

an ambulatory will

وصیت نامه‌ی قابل تغییر و فسخ

(در برخی صومعه‌ها) راهرو سرپوشیده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or adapted for walking “an ambulatory corridor” “Pertains to noun: ambulation”
  2. able to walk about “the patient is ambulatory”

مترادف‌ها

adjective
Walking, moving.

واژه‌های دیگر با معنی «گردشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن