peristrephic معنی فارسی گردشي چرخشي گرداننده موجب گردش واژههای دیگر با معنی «گردشي» rotatory گردشي، چرخشي، گرداننده ambulatories گردشي، مناسب گردش، گردنده ambulatory گردشي، مناسب گردش، گردنده circulatory گردشي، وابسته بگردش خون، مربوط يه دوران خون cyclic گردشي، چرخي، دوري cyclically گردشي، چرخي، دوري cyclical گردشي، چرخي، دوري circulating storage انباره گردشي. rotary drill گمانه زن گردشي، مته circulation oiling روغنکاري گردشي