دیکشنری فارسی

ruling

UKruːliŋ US'ru:lıŋ

معنی فارسی

تصميم حکمراني حکم حکم فرمايي رياست خطکشي متداول

معنی کامل و مثال‌ها

/rōōl´iŋ/adj., n.

(دادگاه یا قاضی و غیره) حکم، رای، نظر

according to the latest ruling of the court

طبق آخرین رای دادگاه

خط کشی، خط

حکومت، فرمانروایی، حکمرانی

حاکمه، مصدر امور، حکومت کننده، حاکم، غالب

the ruling party

حزب مصدر کار

the ruling class

هیات حاکمه

مترادف‌ها

adjective
1. Governing, controlling, reigning, chief.
2. Predominant, prevailing, prevalent.

واژه‌های دیگر با معنی «تصميم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن