دیکشنری فارسی

runaway

UKrʌnəwei US'rʌnə'weı

معنی فارسی

گريخته ، فراري ، در رفته ، افسار گريخته ،

شخص فراري يا گريخته

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝ wā´/n., adj.

● (انسان یا حیوان) فراری

a runaway horse

اسب فراری

the runaways were captured

فراریان را گرفتند.

● سرباز فراری

● فرار، گریز

they made their runaway together

آنها باهم فرار کردند.

● پیروزی کامل، بردن با امتیاز زیاد

● وابسته به فرار یا فراریان

a runaway marriage

ازدواج دختر و پسر فراری

● لگام گسیخته، مهار نشدنی، خارج از کنترل، ناواپاد

runaway inflation

تورم مهار نشدنی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. an easy victory
  2. someone who flees from an uncongenial situation “fugitives from the sweatshops”
  3. completely out of control “runaway inflation”

مترادف‌ها

noun
Fugitive, deserter.

واژه‌های دیگر با معنی «گريخته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن