runaway
UKrʌnəwei
US'rʌnə'weı
معنی فارسی
گريخته ، فراري ، در رفته ، افسار گريخته ،
شخص فراري يا گريخته
معنی کامل و مثالها
/-ǝ wā´/n., adj.
● (انسان یا حیوان) فراری
a runaway horse
اسب فراری
the runaways were captured
فراریان را گرفتند.
● سرباز فراری
● فرار، گریز
they made their runaway together
آنها باهم فرار کردند.
● پیروزی کامل، بردن با امتیاز زیاد
● وابسته به فرار یا فراریان
a runaway marriage
ازدواج دختر و پسر فراری
● لگام گسیخته، مهار نشدنی، خارج از کنترل، ناواپاد
runaway inflation
تورم مهار نشدنی
تعریف انگلیسی
adjective
- an easy victory
- someone who flees from an uncongenial situation “fugitives from the sweatshops”
- completely out of control “runaway inflation”
مترادفها
noun
Fugitive, deserter.