دیکشنری فارسی

refugee

UKrefjudʒiː US'refju'dʒi:

معنی فارسی

مهاجر فراري گريخته پناهنده پناه جو

معنی کامل و مثال‌ها

/ref´yoo jē´/n.

● پناهنده، آواره، میهن باخته، پناه جوی

a refugee camp

اردوگاه پناهندگان

تعریف انگلیسی

noun
  1. an exile who flees for safety

واژه‌های دیگر با معنی «مهاجر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن