transmigrator معنی فارسی مهاجر تناسخ کننده واژههای دیگر با معنی «مهاجر» refugee مهاجر، فراري، گريخته emigrant مهاجر، کوچ کننده settlor مهاجر تازه، مقيم، ماندگار settler مهاجر (تازه)، مقيم falcon gentle شاهين ماده مهاجر. bindlestiff کارگر مهاجر و سيار، ولگرد، لات wetback مهاجر فراري مکزيکي. flyway راه هوايي پرندگان مهاجر. migrant کوچ کننده، مهاجر، سيار migrator کوچنده، مهاجر، کوچ کننده