دیکشنری فارسی

sachem

معنی فارسی

رئيس ايل ، ادم کله گنده يابانفوذ

معنی کامل و مثال‌ها

/sā´chǝm/n.

(برخی قبایل سرخپوست آمریکای شمالی) سرقبیله

(حزب دموکرات در ایالت نیویورک) عضو ارشد، سرجنبان

تعریف انگلیسی

noun
  1. a political leader (especially of Tammany Hall)
  2. a chief of a North American tribe or confederation (especially an Algonquian chief)

مترادف‌ها

noun
American Indian chief, sagamore.

واژه‌های دیگر با معنی «رئيس ايل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن