دیکشنری فارسی

savvy

UKsæviː US'sævı

معنی فارسی

ادراک فهم فهميدن درک کردن زرنگ ودانا. زرنگ زيرک دانا باجربزه زبردست دريافتن

معنی کامل و مثال‌ها

/sav´ē/n., vi.

(خودمانی)

زرنگی، زیرکی، دانایی، شم

political savvy

شم سیاسی

business savvy

جربزه‌ی کاسبی

زرنگ، زیرک، دانا، باجربزه، زبردست

فهمیدن، دریافتن

I can take care of myself, savvy?

من می‌توانم از خودم مراقبت کنم، می‌فهمی‌؟

واژه‌های دیگر با معنی «ادراک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن