دیکشنری فارسی

scabrous

UKskeibrəs

معنی فارسی

ناهموار زبر پوسته پوسته دشوار سخت

معنی کامل و مثال‌ها

/skab´rǝs, ska´brǝs/adj.

زبر، سنباده مانند، سوهان مانند، خشن

کبره زده، دلمه گرفته، دله‌دله، پوسته‌پوسته

دشوار، پر از مشکلات، پر از گرفتاری و ناهمواری

هرزه، خارج از نزاکت، زننده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. rough to the touch; covered with scales or scurf
  2. dealing with salacious or indecent material “a scabrous novel”

مترادف‌ها

adjective
1. Rough, rugged, scraggy, cragged, uneven.
2. Harsh, unmusical, rough.

واژه‌های دیگر با معنی «ناهموار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن