scabrous
UKskeibrəs
معنی فارسی
ناهموار زبر پوسته پوسته دشوار سخت
معنی کامل و مثالها
/skab´rǝs, ska´brǝs/adj.
● زبر، سنباده مانند، سوهان مانند، خشن
● کبره زده، دلمه گرفته، دلهدله، پوستهپوسته
● دشوار، پر از مشکلات، پر از گرفتاری و ناهمواری
● هرزه، خارج از نزاکت، زننده
تعریف انگلیسی
adjective
- rough to the touch; covered with scales or scurf
- dealing with salacious or indecent material “a scabrous novel”
مترادفها
adjective
1. Rough, rugged, scraggy, cragged, uneven.
2. Harsh, unmusical, rough.